بوف کور

من و بوفالو

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 23:5  توسط بوف کور  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:49  توسط بوف کور  | 

زنده به انتظارتم

ديگه چه فرقي ميكنه

          تلفن همراهم جلوي چشمم باشه

ياتوي جيبم

ويا توي كشوي ميزم؟

وقتي قرار نيست ديگه بهم زنگ بزني عزيزم؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 0:49  توسط بوف کور  | 

آه بازم تنهائي

غم دانه دانه مي افتد روي گونه هايم

آري شور است طعم نبودنت

باتشكر:بوفالو

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 12:10  توسط بوف کور  | 

من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي 

عهد نا بستن از آن به ببندي و نپايي

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 22:29  توسط بوف کور  | 

مرا ببوس

رفتم مرا ببخش ومکو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پراز دردبی امید

در وادی گناه وجنونم کشیده بود

رفتم که داغ بوسه ی حسرت تورا

بااشکهای دیده زلب شستشودهم

رفتم که ناتمام بمانم دراین سرودعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

رفتم که بانگفته به خود آبرو دهم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 9:1  توسط بوف کور  | 

عشق خدایی

وقتی عاشق می شوید

                             هرگزنگوئید خداوند درقلب است

 

بلکه بگوئید من در قلب خداوندجای دارم 

باتشکر :بوفی

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 8:0  توسط بوف کور  | 

گفتم تو فرهادمنی!

گفتی تو شیرینی مگر؟

گفتم ندادی دل به من ؟

گفتی تو جان دادی مگر؟

گفتم ز کویت میروم!

گفتی تو آزادی مگر؟

گفتم فراموشم نکن گفتی تو آزادی مگر؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 8:11  توسط بوف کور  | 

برگرد به من

گفت:من را دوست داری یا زندگی را؟؟؟

گفتم:زندگی را

            قهر کرد ورفت

او هرگز نفهمیدکه همه ی زندگیم بود

 هنوز هم دیوانه وار دوست دارم ( برگرد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:33  توسط بوف کور  | 

چند وقت پیش صبح خیلی زود:

من مست خواب بودم وطبق معمول داشتم کابوس میدیدم که یهو با یه صدای عجیب از خواب پریدم

ساعت ۷:۳۰بود ومن بدجوری قلبم درد میکرد (آخه شب قبل یکم زیادی خورده بودم)

نمی دونم کودوم دهن.....این وقت صبح با من کار داره

گفتم حتما هاشم باز اوس کل شده

دلم نمی خواست باز کنم پیش خودم گفتم بذار اینقدر زنگ بزنه تا کوفت بگیره

اما دیدم نه انگار دست بردار نیست موبایلم هم شروع کرد به لرزیدن

با چشم های نیمه باز ویه قلب پر از درد رفتم دکمه ی اف اف رو زدم و رو پله های ایون وایسادم ببینم کیه؟ چشم تون روز بد نبینه تا درباز شد یه دهن با زدیدم که کلی فحش ازش ریخت بیرون وقتی دهنش بسته شد دیدم ای بابا کتی توپل خودمه همین طور که داشت فحش می داد وگریه میکرد از پله اومد بالا

قلبم بدجوری درد میکرد اون هم یک ریز گریه می کرد و فحش های بدبد می داد

اول فکر کردم با شوهرش دعواش شده اما بعد از کلی گریه کردن بلاخره تعریف کرد که:

-زن همسایه افتاده دنبال شوهرم یه بار مچ این زن لکاته رو گرفتم اما دلم واسه شوهر سوخت چیزی نگفتم و بخشیدمش اما حالا دوباره شروع کرده شوهرم بهم گفته هر جور دلم می خواد باهاش رفتار کنم

اما من نه جون دارم که بزنمش نه دل دارم که کشته شدنش رو ببینم کوری من چیکار کنم ؟

یه نگاه بهش انداختم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم ودلم نمی خواد کسی اذیتش کنه

چون من کلا آدم اکشنی هستم وبیشتر مایلم خودمو کنترل کنم ازش خواستم که شکایت کنه و از طریق قانون عمل کنه

چندوقتی هست که دنبال کارش بودم وحالا بماندچقدر دست به دامن دوستهای گردن کلفت شدم که اونا هم سفارشمو به دوستهای گردن کلفت تر بکنن 

نمی دونستم دارم چیکار میکنم اما به کارم ایمان داشتم

تا اینکه  امروز کتی با خوشحالی بهم زنگ زد و گفت :  

ـکوری از صبح زود لکاته خانوم داره وسایلش رو جمع میکنه که بره (چون تو دادسرا خواهرم واسش شرط گذاشته بود وبماند که چقدر بیرون دادسرا وجلوی همسایه ها فحش خواهر مادر بهم دادن)

اما حالا که من سعیم به ثمر رسیده و طرف رو داغون کردم وجدان درد گرفتم

آخه اون زن نابود شده ومعلوم نیست چه سر نوشتی رو می خواد دنبال کنه

تو راهرو دادسرا دخترش التماس می کرد که همه چیز دروغ باشه اما شوهرش با کمر خم شده واسه ما خط ونشون می کشید که اگر مدرک کافی نداشته باشیم زندمون نمی ذاره

نمی دونم کارم درست بوده یا نه آخه اگه من از کتی پشتیبانی نمی کردم و کارش رو راه نمی نداختم شوهر الدنگش این عرضه و پارتی رو نداشت که زود کارش راه بیفته

از قدیم گفتن هرکی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:27  توسط بوف کور  | 

شمارش معکوس

دیگه چیززیادی نموده به رفتن وپرکشیدنم

دارم کم کم خودمو آماده میکنم که :

هم بسوزم- هم بسازم- هم باشم- هم نباشم

سخته اما یه عمره که دارم ازغصه میمیرم اما دم نمیزنم یعنی هروقت که اومدم حرف بزنم پا گذاشتن رو خرخرم

و حالا که این کابوسها تموم شده من موندم ویه دنیا دلتنگی واسه دوران کودکی وجوانی کردن تو اوج خوشی وخوشبختی

حالا دیگه برام چیزی نمونده که بخوام واسش بجنگم یعنی دیر شده دیگه پیر شدم

دلم    می خواد       ب م ی ر م

 

پس شمارش معکوس نفس کشیدنم شروع شده ۰۰۰۰۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 9:32  توسط بوف کور  | 

سردی وجودت را با غم من به دور ریزو به شانه هایم تکیه کن!

می دانم از پاییزبیزاری اما من پاییزنیستم که آرزوهایت را به تاراج برم.

بامن ازدردهایت بگو می خواهم تورابفهمم

می خواهم تو شوم تا دیگرفراموشم نکنی

                            باتشکر:بوفالو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 10:59  توسط بوف کور  | 

خودتو لوس کن برام

همیشه فکر می کردم طاقت دارم که تا آخر عمر تنها بمونم

اما از وقتی تو اومدی تو زندگیم دیگه نمی تونم

قبل از این فکر می کردم کورم و نمی تونم جایی رو ببینم اما غافل از اینکه نوری نداشتم تا جایی رو ببینم

حالا که اومدی و نورانی کردی روزهامو ستاره بارون کردی شبهامو

 نرو و تنهام نذار................

(چون گفتی یکم لوسم کن اینهارو نوشتم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 11:22  توسط بوف کور  | 

من هنوز هستم

در سفر زندگی نشستن در جای خوب و زیبا چندان مهم نیست

                 مهم این است که انسان در ایستگاه خوب پیاده شود

 

 

با تشکر:بوف کور و بوفالو

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 10:30  توسط بوف کور  | 

کنون بی تو

   ای روح سیال  خورشید

در دستهایم

            زمستان سنگین وخاموش

                                       دارم ...........

و دگر هیچ!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 11:6  توسط بوف کور  | 

روی دیوارمقابل پنجره ات

قلبی کشیدم زیبا

  تا ارزش عشق........

             همیشه در خاطرت باشد

 

امروزکسی را دیدم که روی قلبم می نوشت :

زباله هایتان را در این محل نگذارید

گیلاس آبی 34o6etz.jpg

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 9:39  توسط بوف کور  | 

حتما این جمله رو زیاد شنیدین:

درزندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح ..........

بقیه ی جمله مهم نیست مهم روح ما وهمون خوره ست که مارو بیچاره می کنه وباعث میشه احساس کنیم هیچ چیز شادمون نمی کنه

من فکر میکنم یه وقتهای ما خودمون خوره میشیم و روحمون رو در انزوا آهسته آهسته می خوریم و وقتی که هیچ چیز ازش باقی نموند مرگ زندگی مون رو به سوگ میشینیم

اگه واقع بین وعاقل باشیم کمتر خوره می زنیم وخود خوری می کنیم

از این به بعد بگیم :

در زندگی آدمهایی هستند که مثل خوره روح خودشون رو میخورندو......

کاش ما از اون آدمها نباشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 9:20  توسط بوف کور  | 

 

چه ظلمی بر خود روا می دارند آنانکه پشت به خورشیدکرده و

هیچ نمیبینندجز سایه ی خویش بر زمین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 8:16  توسط بوف کور  | 

آرزوی من اینست

آرزوی من اینست مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون

آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا 

من برای تو باشم تو برای من تنهااااااااا! 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 10:59  توسط بوف کور  | 

بوسه

شب که میشه بایه بوسه منو میخوابونی

                           خوابی عمیق وعجیب

صبح بایه بوسه منو از خواب بیدار میکنی                دلم برات تنگ میشه منو تنها نذار

1205039955.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:59  توسط بوف کور  |